ما نسل سومی ها


+ یاس نرگس

دلم جز هوایت، هوایی ندارد

لبم غیر نامت، نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم

بدون "ولایت" ، بهایی ندارد

دلی که نشد خانه یاس نرگس

خراب است و ویران، صفایی ندارد

بیا تا جوانم بده رخ نشانم

که این زندگانی، وفایی ندارد

 

#علی فانی

 

"پیشاپیش سال خوب و پربرکتی براتون آرزو می کنم"

 

نویسنده : سمانه ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مولایم، امام علی(علیه السلام)

مولای ما نمونه دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر میکنم

این خانه، بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی، شهر علم بود

شهری که جز علی، در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است

انگار قلعه، هیچ زمان در نداشته است

یا غیر "لا فتی" صفتی در خورش نبود

یا جبرییل واژه بهتر نداشته است

چون روز، روشن است که در جهل، گمشده است

هر کس که ختم نادعلی برنداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

# حمیدرضا برقعی


نویسنده : سمانه ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٢
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ اباصالح

وقتی شبیه فاطمه لبخند می زنی

بر چینی شکسته ی دل، بند می زنی

من غرق خوابم و؛ تو برای ظهور خویش

هر صبح جمعه، رو به خداوند می زنی

در دولت کریم شما حرف فقر نیست

آقا تو حرف های خوشایند می زنی

بعد از زیارت نجف و طوس و کربلا

حتما سری به فکه و اروند می زنی

با اشک دیده آب به قبر مطهرِ

آنان که کشتگان فراقند می زنی

 

# وحید قاسمی

 

نویسنده : سمانه ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٢
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ امامِ زمانِ من...

مولایِ مهربانِ غزل های من، سلام

سمتِ زلالِ اشک من آقای من، سلام

نامت بلند و اوج نگاهت همیشه سبز

آبی ترین بهانه دنیای من، سلام

ما بی حضور چشم تو، اینجا غریبه ایم

دستی، سری تکان بده آقای من، سلام

تقدیم چشم های تو این شعر ناتمام

زیباترین افق به تماشای من، سلام


 

نویسنده : سمانه ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ ما تشنه ایم...

وقتش رسیده است،که سلمان مان کنی

مجذوب چند آیه ی قرآن مان کنی

 

ما بت پرست کعبه ی عشقیم،یاحسین

 قرآن ز نی بخوان که مسلمان مان کنی

 

ما ذهن مان به درک مقامت نمی رسد

 ای کاش مور ملک سلیمان مان کنی

 

قدری ز روی نیزه برای خدا بخند

 تا آشنا به واژه ی عرفان مان کنی

 

با صوت جانگداز لب سنگ خورده ات

 مانند زلف خویش،پریشان مان کنی

 

دنبال نیزه ی تو به هر سو دویده ایم

 چیزی نمانده بی سروسامان مان کنی

 

مجنون تان شدیم وبه جای کویر ودشت

 می خواستی که مرد نیستان مان کنی

 

ما تشنه ایم،حضرت آقا نمی شود؟

 مهمان چند قطره ی باران مان کنی

 

# وحید قاسمی


نویسنده : سمانه ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٠
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ نیکوترین آفریدگان، مولایم علی(ع)

پیغمبران عرش خدا در تحیُرند

بر ساحت مقام شما غبطه می خورند

تا آدم از زبان خدا وصفتان شنید

از قصد رفت و با عجله سیب سرخ چید

عیسی به محض خنده تان خنده می کند

صد مرده را نگاه شما زنده می کند

 

عمر بلند خضر، نشان عنایتت

او خورده جرعه ای ز شراب ولایتت

موسی برای معجزه ی ادعای خویش

با ذکر «یا علی» به زمین زد عصای خویش

داوود اگر صدای خوشی دارد از شماست

او ذاکر بزرگترین هیئت خداست

 

چشم امید حضرت ایوب سوی توست

دست نیاز بیعت ایوب سوی توست

نوح نبی برای مدارای سرنوشت

بر بادبان کشتی خود «یاعلی» نوشت

نور محبت تو به یونس حیات داد

او را ز دخمه ی دلِ ماهی نجات داد

 

لقمان نشست محضرتان و فخیم شد

او پای منبر سخنانت حکیم شد

یعقوب با توسل بر تو شفا گرفت

بر دیده، خاک پای تو را توتیا گرفت

یوسف اگر ز چاه حسادت رهیده شد

او با نخ عبای تو بیرون کشیده شد

 

باد صبای مُلک سلیمان شمیم توست

قالیچه ی پرنده ی او هم گلیم توست

الیاس ،خادم حرم عترت شماست

او ریزه خوار سفره ی پر برکت شماست

وِرد لبان صالح و ادریس یا علی ست

پیر طریق بندگی انبیا علی ست

 

# وحید قاسمی

نویسنده : سمانه ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٠
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ نرگس خانومِ ما

نتایج کنکور سراسری اعلام شد

خواهر کوچیکم، فیزیوتراپی تهران قبول شده

 خیلی براش خوشحالمقلب

امیدوارم همیشه موفق باشه

و همه بچه های کنکوری که زحمت کشیدن و یه سال از همه چیز زدن تا با تحصیل، آینده خوبی واسه خودشون رقم بزنن مژه

نویسنده : سمانه ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٢
comment نظرات () لینک

+ "ما" بودن...

همانقدر که "زن" را باید فهمید "مرد" را هم باید درک کرد

همانقدر که زن، "بودن" می خواهد

مرد هم "اطمینان" می خواهد

همانقدر که باید قربان صدقه رویِ ماهِ بی آرایش ِ زن رفت

باید فدای خستگی هایِ مرد هم شد

همانقدر که باید بی حوصلگی هایِ زن را طاقت آورد

کلافگی هایِ مرد را هم باید فهمید

این

-         من  -

را زمین بگذار!

-         ما  -

که شدی

دیگر زن بودن و مرد بودن نیست که نمایان است

این - ما – معنا دارد

اینکه تا کجا زنانگی هایت را به پایِ مردت بریزی

اینکه تا چه حد مردانه بانویِ خانه ات را بپرستی

همانقدر که پشتِ فریادها و بغض هایِ یک زن، دلتنگی نمایان است

پشتِ سکوت و بی تفاوتیِ مرد هم، بی تابی نمایان

تمامِ کاسه کوزه ها را به پای ِ اخمِ مردت نشکن دخترک

مردها گاهی اخمشان هزار معنا دارد غیر از آنچه که در خیالِ تو میگذرد

مردِ قصه؛ مردانه پایِ بهانه هایش به ایست

همانقدر که زن باید باشد

مرد هم باید باشد

اینجا من نیست؛ تو نیست باید "ما" بود... 

نویسنده : سمانه ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۳
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد