مرا ببین!

دخترکی به میز کار پدرش نزدیک می شود و کنار آن می ایستد.پدر سخت گرم کار و زیر و رو کردن انبوهی کاغذ و نوشتن چیزهایی در سر رسید است و اصلا متوجه دخترش نمی شود تا اینکه دخترک می گوید:پدر چه می کنی؟

و پدر پاسخ می دهد:چیزی نیست،مشغول ترتیب دادن برنامه هایم هستم. اینها نام افراد مهمیست که باید با آنها ملاقات کنم.

دخترک پس از کمی تامل می پرسد:پدر آیا نام من هم درآن دفتر هست؟؟؟

/ 109 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحله

سلام.خوبی عزیزم؟آخرین باری که اومدم وبت همین آپ بود.چرا؟کجاهایی؟تو آسمونا یا روی زمین.بابا میس یو.به ما هم سر بزن گلی[گل]

معلم تنها

می بینم که تکیده شده ای و رخت سفر به تن داری چگونه می شود تحمل کرد یار سفر نا کرده رادر حال سفر ؟ می دانم ، تو عزیزی و بزرگ چون حضیض گل سرخ که فرو افتاده به خاک با دلی راحت و پاک می نهی سر بر بستر خاک و کنون گل سجاده ات از بهر عادت چه زیبا می سازد هر روز بر تو نماز [گل] سلام دوست مهربونم شب بخیر با غزلی از خودم بروزم مرحمت نموده و قدم بر دیدگان من بگذارید[خجالت]

محمد Mohammad

سلاااااااااااام خوبی دوست آشنای غریبه ؟؟ به به به صبح دل انگیز شنبه 16 آبان ماه 1388 از راه رسید و امید را به دل ما تابانید پس از این هوای سالم و روحبخش و پائیزی استفاده کن تا روحت آزرده خاطر نباشد نبض باران را گرفتم تند میزد، روی سر خاک نبض پاييز٬ چه آهسته مى تپيد روى برگ هاى سبز و نبض چشم های تو مثل باران خیس مثل پاییز آهسته از من چشم پوشید صبحت بخیر با وفای همیشگی که با ارسال نظرات خودت و آمدن به کلبه ناچیز و حقیر بنده ؛ منو خوشحال و خجل زده میکنی هفته خوبی برات آرزو دارم و امیدوارم به همه آرزوهای شرعی خودت برسی[چشمک] منتظر حضورت هستم و چشم انتظار وجودت که گرما بخش محیط مجازی من باشی شاداب باشی که شادابی حق توست[گل][قلب]

محمد رضا

آنگاه که خنده بر لبت می میرد چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات می گیرد عشق با نیم نگاهت ازلی ست راز چشمان تو ضرب المثلی ست ولی افسوس ترافیک دلت مشکل جاده بین المللی ست قیامت قامت و قامت ، قیامت قیامت می کند این قد و قامت موذن گر ببیند قامتت را به "قد قامت" بماند تا قیامت

کشکول 58

"يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود ... مطمئن بودم به من سر مي زني در حريم خانه ام در مي زني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بي قرارت کرده بود" یاحق

کشکول 58

"يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود ... مطمئن بودم به من سر مي زني در حريم خانه ام در مي زني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بي قرارت کرده بود" یاحق

کشکول 58

"يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود ... مطمئن بودم به من سر مي زني در حريم خانه ام در مي زني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بي قرارت کرده بود" یاحق

کشکول 58

از دست این اینترِ ، اَنتر ببخشد سه قلو اومد