"ما" بودن...

همانقدر که "زن" را باید فهمید "مرد" را هم باید درک کرد

همانقدر که زن، "بودن" می خواهد

مرد هم "اطمینان" می خواهد

همانقدر که باید قربان صدقه رویِ ماهِ بی آرایش ِ زن رفت

باید فدای خستگی هایِ مرد هم شد

همانقدر که باید بی حوصلگی هایِ زن را طاقت آورد

کلافگی هایِ مرد را هم باید فهمید

این

-         من  -

را زمین بگذار!

-         ما  -

که شدی

دیگر زن بودن و مرد بودن نیست که نمایان است

این - ما – معنا دارد

اینکه تا کجا زنانگی هایت را به پایِ مردت بریزی

اینکه تا چه حد مردانه بانویِ خانه ات را بپرستی

همانقدر که پشتِ فریادها و بغض هایِ یک زن، دلتنگی نمایان است

پشتِ سکوت و بی تفاوتیِ مرد هم، بی تابی نمایان

تمامِ کاسه کوزه ها را به پای ِ اخمِ مردت نشکن دخترک

مردها گاهی اخمشان هزار معنا دارد غیر از آنچه که در خیالِ تو میگذرد

مردِ قصه؛ مردانه پایِ بهانه هایش به ایست

همانقدر که زن باید باشد

مرد هم باید باشد

اینجا من نیست؛ تو نیست باید "ما" بود... 

/ 4 نظر / 20 بازدید
مهدی

طولانی ترین قصه های پرغصه نیز ، بالاخره به پایان خواهند رسید؛ با چشمانی پر امید ، صبری لازم است ... هیچ آسمانی نیز همیشه ابری نخواهد ماند.

سیروس

زیباگونه سخن گفتی.اری چنین است

خمید

سلام خوبم شما خوبی اقا رضوان چیکار میکنه سرم گرم روزمرگی زندگی شده ولله

رسول

سلام عالی بود از حمید چه انتظاری داری اونم ازدواج کرده البته یواشکی اون هم ما شده