جعبه طلایی

در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است .
او به من گفت :
غمهایت را در جعبه سیاه و شادیهایت را در جعبه طلایی جمع کن .
من نیز چنین کردم و
غمهایم را در جعبه سیاه ریختم و شادیهایم را در جعبه طلایی !


با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد
اما از وزن جعبه سیاه کاسته می شد !
در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است !!!
جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهای من کجا هستند ؟!
خداوند لبخندی زد و گفت : غمهای تو این جا هستند ، نزد من!


از او پرسیدم : خدایا ،‌ چرا این جعبه ها را به من دادی ؟
چرا این جعبه طلایی و این جعبه ی سیاه سوراخ را ؟
و خدا فرمود : بنده ی عزیزم ، جعبه ی طلایی مال آنست که قدر شادیهایت را بدانی و جعبه سیاه ، تا غمهایت را رها کنی !

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sajjad

سلام قبول دارین ما نسل سوخته ایم[ناراحت] یه سر بهم بزن منتظرتون هستم

آدم بزرگ

میخوام براتون قصه بگم[لبخند] قصه میو میو که مثال گربه هاست ولیکن اون گربه نیست , راکونه اونا شکل گربه هان ....! راکونه کارای عجیب غریبی میکنه ....! مث شعبده بازا یهویی ورد میخونه عوض میشه ....! شیره رو موش میکنه موشه رو شیر میکنه سوسکه رو غول میکنه بزو (بز رو) استخر میکنه گاهی وقتا خودشو شکل پرنده میکنه میره خال آسمون ...! پر پرواز نداره , ولی پرواز میکنه .... ! باخوبا ملایم و خوشرفتار بدا رو دوس نداره راستی بگم اسم قصه مون چیه ؟!! نه بابا خودم میگم میو میو عوض میشه.... ![نیشخند] ....................... سلام اینو نوشتم که اول یادی از دوران کودکی مون کرده باشم . ضمناً خیلی هم بی ربط به اوضاع حال حاظر جامعه مون نیست . الان میو میو تو خیلی از بخش های اساسی جامعه ما موثره ! باور نمی کنید ؟؟! می تونید تشریف بیارید پست جدید بنده رو بخونید تا به صدق گفتار من ایمان بیارید . [گل]

اشک برفی

سلام گلم مبارکه ببخشید دیر میگم ولی هر موقع ماهی رو از اب بگیری تازست خیلی خوشحال شدم به پای هم پیر بشین خوش خرم باشی

هنرمند

خیلی متنت جالب بود.واقعا هم همینجوریه.به منم سربزن

هنرمند

خیلی متنت جالب بود.واقعا هم همینجوریه.به منم سربزن

هنرمند

خیلی متنت جالب بود.واقعا هم همینجوریه.به منم سربزن

omid

امیدوارم خوب باشی [گل]

پســــرآرزوها

ســــــــلام آبجی سمانه نمی دونم می دونی یا نه ولی دقیاق 4 مهر 88 بود که برای اولین بار به وبلاگم سر زدی [لبخند] دوسال گذشت و چقدر تو این دو سال اتفاقای بزرگ افتاد[رویا] انگار اتفاقای بدش بیشتر بود ... دلم گرفت[ناراحت] منم برای فوت مادر بزرگت بهت تسلیت می گم[گل] آخ که چقدر از این تسلیت گفتنا بدم میاد ، کاش همیشه بهت بگم مبارکه امیدوارم بقیه روزای عشقولانت به قشنگی رنگین کمون باشه[لبخند][گل]