زندگی امــــــــــــــــــروز...

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچکار نیایند و ساعت‌ های دیجیتال به‌ جایشان صبح‌ خوانی کنند .

آواز جیر جیرک‌ های شب‌ نشین حکمتی داشته حتماً ، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و اینطور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود .

من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن ، جز بر طرف کردن غم نان ، بشود همه‌‌ی دار و ندار زندگیمان ، همه‌ی دغدغه‌ی زنده بودن‌مان .

قرارنبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن ، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گرو کشی و ضعف اعصاب داشته باشد .

قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره‌ ها نخوابیده باشیم .

قرار نبوده من از اینجا و شما ازآنجا ، صورتک زرد به نشانه‌ی دوست داشتن و محبت برای هم بفرستیم .

چیز زیادی از زندگی نمیدانم ، اما همینقدر میدانم که این‌همه “ قرارنبوده ”‌ این که برخلافشان اتفاق افتاده ،

همگی‌ مان را آشفته‌ و سردرگم کرده …

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم

از هیچ چیز راضی نیستیم

اما سر در نمی‌آوریم چرا ؟

/ 0 نظر / 22 بازدید