ردپا

   تصوری داشتم ...

   خیال میکردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم

   در میان آسمان تصویری از زندگیم جلوه گر شد

   در هر قسمت دو جای پا بر روی شن ها دیدم

   یکی متعلق به من و دیگری به خدا

   وقتی آخرین صحنه زندگیم نمایان شد

   بازگشتم و به جای پای روی شن ها نگریستم

   دیدم که چندین زمان در طول زندگانیم یک جای پا بیشتر نیست

   همچنین دریافتم که این در سخت ترین و غمناک ترین لحظات  زندگیم اتفاق افتاده  است

   این موضوع مرا براستی میرنجاند پس برای رفع ابهامم از خدا سوال کردم.

   خداوندا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم، هیچ گاه مرا تنها نخواهی گذاشت

   اما دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست

   نمیدانم چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم، تنهایم گذاشتی

  خدا فرمود: تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نمی گذارم

   اگر در مواقع سختی و رنج فقط یک جای پا می بینی

   در آن لحظات تو را بدوش کشیدم!!!

                                               

/ 0 نظر / 8 بازدید