راز زندگی

 گفتند: چهل‌ شب‌ حیاط‌ خانه‌ات‌ را آب‌ و جارو کن

شب‌ چهلمین، خضر خواهد آمد

 سال ها ‌ خانه‌ام‌ را رُفتم‌ و روبیدم‌ و خضر نیامد.

زیرا فراموش‌ کرده‌ بودم‌ حیاط‌ خلوت‌ دلم را جارو کنم.

 

گفتند: چله‌نشینی‌ کن. چهل‌ شب‌ خودت‌ باش‌ و خدا و خلوت.

شب‌ چهلمین‌ بر بام‌ آسمان‌ برخواهی‌ رفت

 و من‌ چهل‌ سال

از چله‌ بزرگ‌ زمستان‌ تا چله‌ کوچک‌ تابستان

را به‌ چله‌ نشستم، اما هرگز بلندی‌ را بوی‌, نبردم

 زیرا از یاد برده‌ بودم‌ که‌ خودم‌ را به‌ چهلستون‌ دنیا زنجیر کرده‌ام

 

 گفتند: دلت‌ پرنیان‌ بهشتی‌ است

خدا عشق‌ را در آن‌ پیچیده‌ است

پرنیان‌ دلت‌ را واکن‌ تا بوی‌ بهشت‌ در زمین‌ پراکنده‌ شود

چنین‌ کردم،رنگ ‌ نفرت عالم‌ را گرفت  

 و تازه‌ دانستم‌ بی‌آن‌ که‌ باخبر باشم،

 شیطان‌ از دلم‌ چهل‌ تکه‌ای‌ برای‌ خودش‌ دوخته‌ است

   

فرشته‌ای‌ دستم‌ را می‌گیرد و می‌گوید

هنوز فرصت‌ هست،

به‌ آسمان‌ نگاه‌ کن

خدا چلچراغی‌ از آسمان‌ آویخته‌ است‌ که‌ هر چراغش‌ دلی‌ است.

دلت‌ را روشن‌ کن. تا چلچراغ‌ خدارا بیفروزی

                                                                          

روزی که خداوند جهان را آفرید 

فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند

و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند

یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا آنرا در زیر زمین مدفون کن

دیگری گفت: آنرا در زیر دریا ها قرار بده

و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده   
                                                                                                                
ولی
خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم

 فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود

آن را بیابند

در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت

 ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده  

زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که

برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند

 

/ 8 نظر / 13 بازدید
حامد دن کیشوت

واقعا کاش همه به قلبشون مراجعه کنن تا بتونن حق و باطل رو از هم تشخیص بدن

دیاکو

سلام کاملا با این موضوع موافقم ، خیلی عالی بود [لبخند][گل]

فرح

سلام دوست مهربون خسته نباشي ... [بغل][شرمنده][دست] نوشته ات بسيار زيبا بود .....همه چيز مرتب و عالي .... خوش به حالت ... قلبي اينچنين عاشق ، نوشته اي اينچنين زيبا طلب ميكند ...[دست][دست][دست]

امیرحسین

گفتیم خدا!! فکر کردیم تمام است ولی ..... ---------------

امير

سلام... چقد اون بخشي كه به راز زندگي مربوط ميشد قشنگ بود!!واقعا هميشه اينطوريه كه ما سعادت و خوشبختي رو خيلي جا ها جستجو ميكنيم ولي نتيجه اي نميگيريم...چشم دل باز كن كه آن بيني/آنچه ناديدني است آن بيني...‎ ‎‎ ‎‎ ‎

ریحانه

بعد از مدتها سلام...خوبی سمانه جان

سمانه اخوان

خیلی وبلاگت قشنگه مطالبش همه خدایی و عرفانیه عالیه عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تولدت مبارک موفق باشی