ما تشنه ایم...

وقتش رسیده است،که سلمان مان کنی

مجذوب چند آیه ی قرآن مان کنی

 

ما بت پرست کعبه ی عشقیم،یاحسین

 قرآن ز نی بخوان که مسلمان مان کنی

 

ما ذهن مان به درک مقامت نمی رسد

 ای کاش مور ملک سلیمان مان کنی

 

قدری ز روی نیزه برای خدا بخند

 تا آشنا به واژه ی عرفان مان کنی

 

با صوت جانگداز لب سنگ خورده ات

 مانند زلف خویش،پریشان مان کنی

 

دنبال نیزه ی تو به هر سو دویده ایم

 چیزی نمانده بی سروسامان مان کنی

 

مجنون تان شدیم وبه جای کویر ودشت

 می خواستی که مرد نیستان مان کنی

 

ما تشنه ایم،حضرت آقا نمی شود؟

 مهمان چند قطره ی باران مان کنی

 

# وحید قاسمی


/ 1 نظر / 21 بازدید
حامد

سلام سمانه خانم نسبت به چند سال قبل خیلی بهتر می نویسی. بیشترین مفاهیم رو در کمترین لغات بیان می کنی.