ساعت چنده؟؟؟

مرد جوون : ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

پیرمرد : معلومه که نه !
جوون : آخه چرا ؟ !  مثلا اگه ساعتو بهم بگین چی از دست میدین ؟ !

پیرمرد : ممکنه ضرر کنم اگه ساعتو بهت بگم !
جوون : میشه بگین چطور همچین چیزی ممکنه ؟ !
پیرمرد : ببین ... اگه من ساعتو بهت بگم ، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره ساعتو  ازم بپرسی !
جوون : کاملا'' امکانش هست !

پیرمرد : ممکنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو اسم و آدرس منو بپرسی !
جوون : کاملا'' امکان داره !
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید


پیرمرد : یه روز ممکنه تو بیای خونه ی منو بگی که فقط داشتی از اینجا رد میشدی و اومدی که یه سر بهم بزنی! بعد من ممکنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چای دعوت کنم !بعد از این دعوت من ، ممکنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونمو بپرسی که این چایی رو کی درست کرده ؟ !
جوون : ممکنه !

پیرمرد : بعد من بهت میگم که این چایی رو دخترم درست کرده ! بعد مجبور میشم دختر خوشگل  و جوونم رو بهت معرفی کنم و تو هم دختر من رو می پسندی ! 
مرد جوون :  
پیرمرد : بعد تو سعی می کنی که بارها و بارها دخترمو ملاقات کنی ! ممکنه دخترمو به سینما دعوت کنی و با همدیگه بیرون برید !
مرد جوون : تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

پیرمرد : بعد ممکنه دختر من کم کم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دخترم میشی و بهش پیشنهاد ازدواج میدی !تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید
مرد جوون : تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 پیرمرد : بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش منو از عشقتون برام تعریف می کنین و از من اجازه برای ازدواج میخواین !

مرد جوون در حال لبخند : اوه بلهتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید    

پیرمرد با عصبانیت : مردک ابله ! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یکی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم !    

 

/ 39 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

سلام خوبین ممنون میشم به منم سری بزنین[گل]

رویای سبز

سلام خوبی نسل سومی؟[نیشخند] جالب بود این داستانه

شونا

باحال بود چه پیرمرد آینده نگری

حميده

جالب بود

حمید

[خجالت] دوست دارم تنوع رو دست خودمم هم نیست چکار کنم[نگران]

پســــرآرزوها

ســــــــــــلام آبجی سمانه دلم برات تنگیده بود اومدم بهت سر بزنم[گل][گل][گل] چرا هنوز غلطای شعرمو نگرفتی ؟؟؟

یاغی

این جوک بود یا رمان؟ یا رمان.

امیر

سلام.... باز هم يك تاخير نابخشودني.....شرمنده!داستان كه خيلي با حال بود!اين پيرمرده احيانا اصفهاني نبوده؟اما خودمونيم خوب پوزه پسره رو به خاك مالونده!در هر حال من همينجا آرزو ميكنم كه پدر خانم آينده من مثل اين پيرمرد اينقدر آينده نگر نباشه!!‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎

فرانک

[خنده]

محمد

سلام متن جالبی بود . ممنون [چشمک]